تبليغاتX
ناز انگشتای بارون تو



اینجا...ترک خورده ای

به آینه ای پشت می کند

به آینه ی چشمان سیاهی

                                     در همان قاب عکس خالی

 

اینجا... رهگذری

به چتری لگد می زند

و دوباره باران را زمزمه می کند

 

اینجا...آوازه خوانی

ترانه ای را از یاد می برد

و دیگر سکوت را فریاد می زند،

 

راستی،

تو می دانی سکوت چه رنگی دارد؟

 

یا حق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 23:23  توسط فریبا مهرآذین  | 



نم نمک باز شبی می آید

تو مرا بسوی خود می خوانی

و

پر از آبی نابی است نگاهت اینبار

و

چه زیباست است  غروب،

                               این دیدار!

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 14:19  توسط فریبا مهرآذین  |