اینبار که دیدمت ، چمدون توی دستت بود . بازم بارون میبارید...
اینبار وقتی قراره تو بیای، اگه آسمون ابری باشه،چتر برمیدارم...
و یه بوسه از روی گونتون!
ای جاری از تو زمزمه تو این شب ترانه ساز،
بداد شعر من برس که نیمه کاره مونده باز
ای که صدات تنها تر از غریبی یه حنجر س
از تو یه دنیا خاطره تو ذهن خیس پنجرس
یادم میاد ترانه هات از حالا عاشقتر بودن
اونوقتا گونه هاتون از اشک اقاقی تر بو دن
اونوقتا شمعدونی تونم با خورشید همنفس میشد
قد تو هیچکی نازنین! برام مقدس نمی شد
گفتی که جا موندیو حیف، اون قدیما گذشت چه زود
اونشب کلید قفل شعر تنها تو دستای تو بود!
امشب توی دستای من خالیه جای دستاتون
تو خلوت اتاقکم خاطره ها و عکساتون
فانوسو روشن می ذارم تو این شب خاکستری
جاده همیشه بین ماس شاید همین روزا بری...

یا حق

